تبليغاتX
="text/html; charset=utf-8">
  در حوالی اشراق.. .

عباس شاهزیدی خروش اصفهانی

 

خیابان

شنبه دوم آبان 1388

 

سلام دوستان شاعرم چند روز پيش  به استقبال زاينده نشسته بودم  در حاشيه رود تا شعري را نذر قدمهايش كنم كه  با جاري شدن رود اين غزل هم سر ريز   شد ازتنگناي حوصله اي   كه چندي  خشكسالي رود را داغدار بود   ...پيش كش به شما و زنده رود

 

غروب...آمده اي تا كمي قدم بزني

قدم نه...آمده اي شهر را به هم بزني

بگو كه آمده اي تا در اين شلو غي ها

ركورد تازه اي از عشق را رقم بزني

سلام آينه ..اما جواب خوبي نيست

به هر بهانه سرم را به سنگ غم بزني

چقدر بي تو خيابان شدم كه رد بشوي

چقدر ...تا من وامانده را قدم بزني

نگاه كردي و رفتي و كاشكي مي شد

كه لا اقل دو سه پيمانه با دلم بزني

دو باره بر بدن ارگ لرزه مي افتد

از اصفهان تو اگر كه سري به بم بزني

حريف چشم سياهش نمي شوي شاعر

هزار سال دگر هم اگر قلم بزني

 

 

 

راز ققنوس

جمعه سوم مهر 1388

 

 

به شهيد حسين فهميده

رفته بودي كه با پرستو ها لحظه كوچ همسفر باشي

كودكي را دلت به هم مي خورد خواستي تا بزرگتر باشي

از سياهي زمين لبالب بود  دايره توي دايره شب بود

خواستي اي ستاره كوچك مثل خورشيد شعله ور باشي

به افقهاي دور دل بستي بين من با تو فرق بسيار است

من كه ماندم قفس نشين باشم رفته بودي پرنده تر باشي

تا كه پيدا كني نشاني دوست بر گزيدي تو بي نشاني را

تا از اسرار با خبر باشي رفتي از خويش بي خبر باشي

مرد قالوا بلي شدن يعني تا خط جور باده  نوشید ن

چون زدي ساغر بلا بايد تشنه ساغري دگر باشي

تانكها اتفاق افتادند ناگهان بغض آسمان تركيد

وسعت روح تو نمي گنجد كه در اين شعر مختصر باشي

آه...باد صبا چه ها ديدي كه لبت بسته است از گفتن

تو كه با ما نمي زني حرفي بهتر آن است در به در باشي

 

 

به او که ما را منتظر است

یکشنبه یکم شهریور 1388

 

واژه هايم تو را رديف شدند                     

اول قصه با...نمي آيي

روزگارم هميشه شب زده است

آفتابا چرا نمي آيي؟

واژه هاي مرا تو مي بيني

از تو آكنده اند اين كلمات

چند بايد كه بي تو سر بدهم

فاعلاتن مفاعلن فعلات

بين ديوار هاي تنهايي

با خودم سالهاست در گيرم

پنجره گفته بود مي آيي

بي تو از اين هميشه ها سيرم

عطر ياد تو مي وزد در من

تلخي جمعه هام شيرين است

پيش از اينها شنيده بودم كه

سايه آفتاب سنگين است

در دل شب نشانه هايي بود

گفته بودند صبح نزديك است

بي تو اي آفتاب پرده نشين

اين حوالي هميشه تاريك است

شور شبگردي تو را دارم

نيستم خوب سر به راهم كن

ماه بالا نشين من يك شب

از همان دور ها نگاهم كن

بعد از اين واژه هاي ليلايي

روزگارم شبيه مجنون است

راستي ما چگونه منتظريم

او كه از دست ما دلش خون است

خودشان را نشسته اند به سوك

دل من را سياه مي كوبند

همه شهر اگر چراغان است

اين جماعت دروغ مي گويند

يوسف اين شهر را كه مي بيني

عاشقانه نمي خرند تو را

اگر اين جمعه هم بيايي تو

به عزيزي نمي برند تو را

يك بيابان تو را گريسته ام

سر من زير گامهايت باد

يابن زهرا بگو كجايي تو

پدر و مادرم فدايت باد

 

 

به کسی دل باخته ام

پنجشنبه یکم مرداد 1388

 

سلام دوستان  عزيز ...عكس سايز 12/12

 پس از چاپ اولين مجموعه شعرم ...در حوالي اشراق...درسال 85  بالاخره در تيرماه 88  پس از ماهها  انتظار سياه   مشقهاي   دومم    مجموعه شعر  ...به كسي دل باخته ام...درتهران وتوسط نشر تكا (توسعه كتاب ايران)  به شماره  كتا بشناسي ملي 1758467به چاپ رسيد اين كتاب در302 صفحه وبه قيمت 3050 تومان شامل چهار بخش

بخش اول ..خانه هاي آسماني..شامل 41 شعرآييني

بخش دوم..نفسهاي شعله ور..شامل مجموعه شعر اي دفاع مقد سه  كه خيلي  ازاونا رو در همون سالاي پس از دفاع مقد س گفته بودم

بخش سوم..دفتر غزل شامل 60 غزل مربوط به دهه 70 وپس از اون  مي شه

بخش چهارم...شامل 71 رباعي آييني وغيره

مركز پخش كتاب.. تهران خيابان انقلاب بين فلسطين وصباي جنوبي ساختمان 78/11موسسه نمايشگاههاي فرهنگي ايران

از همه كساني كه اين كمترين رو درچاپ اين مجموعه ياري كرد ن صميمانه  سپاسگذارم 

ضمنا از همه عزيزاني كه در پست قبلي برام كامنت گذاشته بود ن ومن به دليل چند تا مسافرت پي در پي و

دسترسي نداشتن  به اينترنت نتونستم براشون  جواب بزارم واقعا عذر خواهي كرده وانشا الله  محبت ولطف اونا روا در اسرع وقت جبران مي كنم

كوچيك همه شاعرای خوب ايران

عباس شاهزيدي (خروش)

 

 

گل به زنجیر عادت ندارد....

سه شنبه دوم تیر 1388

 

چشمهايم شب پرستاره است                 

امشب اي ماه من دير كردي

روزگارا شگفتا چگونه ؟                      

 آ سمان را زمين گير كردي

بي تو اما دلم بغض در بغض               

 داغ هفت آسمان دارد امشب

شعر من طعم تلخ جدايي                     

   مزه شو كران دارد امشب

تا شب و ماه تنها نباشند                        

 چشم شب زنده دار آفريدند

هرطرف بال وپرهاي زخمي است            

 بسكه اينجا حصار آفريدند

چارده سال با پاي در بند                      

  جاده عشق را پويه كردي

آفتاب جهان اين همه سا ل                 

 پشت ديوار شب مويه كردي

پشت ديوارهاي جدايي                             

 آشنا تاب غربت ندارد

بند  را  واكن از برگهايش                      

  گل به زنجير عادت ندارد

مجموعه شعر..درحوالی اشراق

شاعر عباس شاهزیدی

 

 

مثنوی دلتنگی

جمعه یکم خرداد 1388

 

بيدارو خواب چند دقيقه به گرگ وميش

زل مي زنم به پنجره رو به هيچ خويش

چشمم به قاب عكس خودم خيره مي شود

انگار آسمان  دلم   تيره  مي شود

دارم شكسته مي شوم وپير مي شوم

اي آسمان بخند زمين گير مي شوم

شاعر دوباره شعر جنون را زسر گرفت

(ساقي بيا كه يار زرخ پرده برگرفت)

شاعر...هميشه تو به دربسته مي زني

شب رادويده اي چقدرخسته مي زني

ديگر اميدواررهايي نشو كه نيست

ديگربراي هيچ هوايي نشو كه نيست

شاعر...درانزوابنشين وخطر نكن

اوضاع تو بد است از اين هم بتر مكن

حالم درست حال وهواي كبوتر است

(از هرچه بگذري سخن دوست خوشتراست)

يادم نرفته است كه ديدار آخرين

گفتي به من تورا چه به اين حرفها...ببين

اين را تو از دوديده مستت سؤا ل كن

از گيسوان شانه پرستت سؤا ل كن

از من كه نه...از آن همه زيبايي ات بپرس

از چشمهاي آبي درياي ات بپرس

اصلا فريب آدم وحوا براي توست

آن سيب ...سيب وسوسه گونه هاي توست

دريايي وهميشه مراغرق مي كني

اصلا تو با تمام جهان فرق مي كني

مگذر چنين زمن كه من افتاده ام به بند

( اي پسته تو خنده زده بر حديث قند)

اي روح بيقرار قرار مرا بده

پاييز خو بيا وبهار مرا بده

حالا دلم شكسته مداوا چه حاجت است

(خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است)

اين عشق روح معنوي ام را گرفته است

حسي غريب مثنوي ام را گرفته است

 

 

 

غزلی نصفه نیمه

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388

 

1-

رل بازي مي كنيد

 شاعرهم که چه عرض کنم

مزه اش بد نيست

اينجا براي هيچ هم كف مي زنند

 

 

2- غزلی نصفه نیمه

    ما دو همسفر بوديم . جا زدی ميان راه                    

    اين چه وقت رفتن بود . لا اله الا الله

    پا به پای هم بوديم . يار هم ولي حالا                 

    می گريزی از دستم . مثل جن وبسم اله

    تو نمی بری بی من ره به منزل مقصود

    تو نمی دهی تشخيص .راه خويش را از چاه 

   ای ستاره بی معنی . می دهی به شب جولان          

   ای پلنگ بيهوده . پنجه ميزنی در ماه 

 

 

 

 

بهاری که سوختم

دوشنبه دهم فروردین 1388

 

درين بهار سوحته ،كسی نزد به ما سری               

در آسمان چشم من ،نزد پرنده ای پری

نزد پری نزد پری در آسمان چشم من                   

 شهاب گر گرفته ای  كلاغ يا كبوتری

درين كوير پر عطش نبوده است بر سرم                   

  نه شاخه تكيده ای نه سايه تناوری

چو لاله بود از جهان دو چيز قسمت دلم                  

 درون داغديده ای برون درد پروری

زدور گردش زمان ز قبض وبسط اين جهان      

  نه بسته شد مرا غمی نه باز شد مرا دری

نداشت آسمان من نه ماه و نه ستاره ای            

  چه عالمی چه آدمی چه طالعی چه اختري ؟

گذشته ام زخود ولی زغيب وا نمی شود            

به روی بخت بسته ام نه روزنی نه معبری

 نديده ام زكس وفا ميان نا رفيقها                  

 چه كوی مه گرفته ای چه شهر بی برادری

مسافرم مسافرم مسافری كه شاعرم                   

نه شاعری كه شعراو برد غمی زخاطری

تو كيستی كه می دهی به من نويد بودنم            

 توچيستی كه می بری مرا به حس ديگری ؟

اميد يا گلايه ای توكيستی چه آيه ای؟                       

 تو آدمی فرشته ای خدای يا پيمبری؟

تو برزبان بسته ام چه گفته نگفته ای ؟                  

 تودر درون خسته ام چه نيتی چه باوری؟

تو خامشی وسركشی چه شعله ای چه آتشی؟ 

چه جوهری چه گوهری چه باده ای چه ساغری؟

دراين غزل قصيده ام تورا به دل كشيده ام             

  نديده ام شنيده ام تو دلبری تو محشری

دراين غروب بی كسی به داد من نمی رسی       

  مگر زمن تو دلخوری مگر زمن مكدری

چه نقشهای دلكشی مناره های سر كشی               

 ولی مراتو می بری به اصفهان ديگری

خوشا دمی كه روكنم به سرزمين بی نشان       

خوش آن زمان كه پر كشم در آسمان برتری

خروش شعر وشاعری نزد  برای تورقم              

 نه سرنوشت تازه ای نه روزگار بهتری

 

 

سال نو مبارک

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387

 

 

سلام دوستان عزيزم نوروز ...همدلي زمين وآسمان ...برشمامبارك

چنددقيقه قبل از تحويل سال اس .ام .اسي ازدوست عزيزم

 مهدي ملكي با اين مصراع دريافت كردم

..سال مي گردد كه شايد چون تويي پيداكند..

درست چند دقيقه بعداز تحويل سال اين پيام رابرايش اس ام اس كردم

سال گشت اما من بيچاره را پيدانكرد

و..سلام بزرگ سالهازيرسايه ات باشيم عيدت مبارك ..ياحق

واين دورباعي كه ازلابلاي شعرهايم مربوط به بهار75 پيدا شدند

گنجشكان..باغ رااجابت كردند

از باغ پس از خزان عيادت كردند

امروزچكاوكان خوش نغمه باغ

سي جزء بهار را تلاوت كردند

******

توپنجره هاي بسته را واكردي

صحرا را باغ را شكوفا كردي

ازآمدنت قيامتي برپاشد

گل كاشتي اي بهار غوغا كردي

******

 

   امامقلي كه آمد

   شاه عباس قليانش را كشيد

   تنباكويش..

   بوي پرتغال مي داد

******

2-

اشرف افغان كه آمد

شاه سلطان حسين..

عالی قاپو رابه حراج نشست

قليانش را...كشيدند

******

  3-

   طپانچه

  كاره اي نبود

  گلوله...

  درگلوي ميرزارضابود

  كبوترهاپريدند

   قبله عالم چرخيد

...صحن بوي باروت گرفت

۴-

حالم از اين سيب ها

به هم مي خورد

انار هم ايضا"

سيب حوا..

سيب وسوسه..

سيبي كه .... بهشت

سيبي كه...آدم

كاش ريشه اش هيزم جهنم مي شد

اتفاقي بود وافتاد

شاعريد يا  ميوه فروشي راه انداخته ايد

...تكرار هم حدي دارد

 

 

 

شاه کلید بهشت

پنجشنبه یکم اسفند 1387

 

 

تا شرم آنها را نكشد

 چراغها را كشتی.

  يك شب زودتر مردند آنها كه رفتند

  به هزاردليل بی دليل آمده بودند

 اين اشباح سرگردان كوچك

   .رفتند . شبانه  خودرا زنده بگور كردند

 درچاله های سياه تاريخ

گفتی  بگذار بروند

 همين هفتادودو دريچه نور كافی است

 كه تالحظه اذالشمس كورت

 تصويب كنند خورشيد را 

..وحالا دردستهايت هفتاد ودو كليد داری

همه قفلهای بسته جهان را

و تو...خودت كه شاه كليدی

 درهای بهشت را

 

الناس عبيد الد نيا والدين لعق علي السنتهم ....

مردم بندگان دنيايند ودين تنها  لقلقه زبان آنهاست..امام حسين عليه السلام

رفتند که بر خون خدا پا بگذارند

رفتند تورا یکه وتنها بگذارند

آنها که نمردند زعشقت خودشان را

بگذار در این بیخبری جا بگذارند

از بدر واحد  آمده بودند به میدان

تا داغ تورا بردل مولا بگذارند

دیدند که این داغ حریفش همه کس نیست

بردند که برسینه زهرا بگذارند

جز تو نشنیدم بدن هیچ کسی را

بی جامه وتن پوش به صحرا بگذارند

بردند که در کوفه ودرشام سر نی

هفتاد ودو گل را به تماشا بگذارند

هفتاد ودوعاشق  سربازارمحبت

باید همه دلها را شیدا بگذارند

تازخم عطش را به دم تیر بدوزند

چون حرمله بایست کسی را بگذارند

این بغض غدیر است شکوفا شده امروز

تا بر روی حرف خودشان پا بگذارند

برگردن بیمار دراین قافله یارب

این سلسله سخت است مبادا بگذارند

این کیست که با تشنه لبی بر لب دریا

باید لقبش را همه سقا بگذارند

امواج خروشان همه تصمیم گرفتند

تا نام تو راحضرت دريا بگذارند

 

 

 
 

عباس شاهزیدی... خروش

عباس شاهزیدی
-آثار
1-در حوالی اشراق
2- به کسی دل باخته ام
به نام آغاز گر بی پایان....
آ نچه دراين وبلاگ می خوانید يقينا بسامد بر جسته ای نبوده و نيست كه بی شك سياه مشقی است ازشاعری كه شعر رابی تكلف وبی پيرايه زندگی كرده وگوی دل بيقرارش رابه ابروان كشيده تغزل مبتلا كرده است اما اينقدر هست كه خداوندگاران سخن و اهل ادب در نشر اين واگويه های دل.. برمن خرده نگيرند وبه ديده اغماض بنگرند. كه مي نگرند چه . اين كمترين رانه باكسی سر ستيزه های تنگ نظرانه است ونه داعيه شعر و شاعری كه..ستاره سوخته پروای اعتبارندارد ...(صائب) تنها ما حالی راباهمين ابيات خوش بوده ايم وگه گاه از سردلخوشی ونفسی ازسردلگرفتگی صفحه های سپيد كاغذ را سياه كرده ايم واين دفتر به غير از منظومه های آيينی اش كه حلقه بندگی وارادتم به ذوات مقدسه چهارده تجلی گاه انوار الهی را نشان می دهد مابقی پريشان گويی های من است در دهه های 70و80 تاچه قبول افتد وچه درنظرآيد
غوغا مكن.خروش.كه بسيار ديده است
اين بحر موج خيز از اين تخته پاره ها
ديگر من وسكوت كه گويا تر از منند
در لابلای شعرمن اين استعاره ها
یاعلی مدد...





darhavali@yahoo.com

 

آرشيو مطالب

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
 

پيوند ها

كاريكلماتور هاي من .......
محمد حسين بهراميان
مرتضي پارسا
مهدی ملکی
روح الله منصوري..غزلانه
علیرضاقزوه
محمد حسین صفاریان
پرویزبیگی حبیب آبادی
ابراهیم اسماعیلی
امين شيرزادي/سكوتستان
فراخوانهای ادبی
محمد رضانامدارپور
تازه های ادبی
قلمرو بي آفتاب
محمدرضاکاکایی...شفا
جلیل صفربیگی
محسن نیکنام
لنگر تسکین
كسري صديق شجاع
عباس کیقبادی
آتش به جان..رضاخيري
قلمستان
عاشقانه هام..كورش
پايگاه نويد شاهد
لبخندعاميانه شعر
انجمن ادبي اهل قلم
دودمان..اعظم قرائتي
سميه طوسي
محمد جواد آسمان
دو خط موازي
[جشنواره سراسري شعر علوي/ساري
قاسم صرافان
از كوچه رندي
پروفايل مدير وبلاگ
 

امکانات جانبی

RSS 2.0


 
Blog Skin